سیبی که مرا به باغ بدنامی کاشت
بوی غزل و رنگ شقایق را داشت
آخر تو بگو چگونه می شد آن را
بویید و نخورد و باز بر جای گذاشت!؟
بعد از آن سیب من آدم شده ام میدانی؟!
با خیالات تو همدم شده ام میدانی؟!
تشنه ی خاطره انگیز ترین بارانم
تشنه ی اشك چو شبنم شده ام میدانی؟!
ای سحر پشت شب پنجره هامان گل كن
بی تو مثل شب عالم شده ام میدانی؟!
بی تو از هرچه بهار است دلم می گیرد
بی تو عطر گل مریم شده ام میدانی؟!
بازهم سیب نگاهی به تعارف بنشین
به خدا باز من آدم شده ام میدانی؟
بگو ای مرد من ، ای مرد عاشق
کدوم چله از این کوچه گذر کرد
هنوز باغچه برامون گل نداده
کدوم پاییز زمستون ُ خبر کرد...
حتا وقتی خیلی غر می زنه،وقتی دعواتون می شه، وقتی خستگی هاتو درک نمی کنه ،وقتی باهات حرف نمی زنه،وقتی فکر می کنه عشق بعد ازدواج فقط یعنی کار برای خانواده، وقتی خسته س،وقتی سالگرد ازدواج یادش رفته،وقتی دیر میاد خونه،وقتی تلفن ناشناس داره، وقتی ...
باز هم آغوشش تنها جاییِ که می تونه آرومت کنه!
لجبازی ِ آدمانه ی بی منطق ت غیر قابل تحمل شده!
اگه یه بار دیگه گازی به سیب بزنی حتمن این بار جای بهتری می ریم؛
بدتر از زمین که جایی نیست!
** مشکل اینه که حواها آدم نمی شن تا گول زدن یاد بگیرن،به جای گول خوردن!
عجیبه!
تو هم مردی،
هم چشم داری،
هم هرزگی نداری!
گمونم اولین نامردی هستی که از نزدیک می بینم!
کد 90 موبایلت که زنگ میزند می دانم حتمن معشوقه ات کار اورژانسی دارد!
**کد 90: کد کیس حاد اورژانس
تو فکرِ تنهایی غرق شده، چه قدر دلش نوازش می خواد
جلوی پاش ترمز می زنه،سوار می شه
پسرک : به قیافه ات س ک *س نمی آد،زیادی ساده اس
تعجب می کند:س ک* س؟ نگه دار!
هاج وواج زل می زنه : چرا سوار شدی پس؟
-فک کردم شاید عاشقم شدی!
-؟!!!!
*این یعنی "حوا"
**هیچ زنی بی دلیل هرزه نمی شه ، هیچ مردی با دلیل!
هر چه حوا شدم تو آدم نشدی
آدم می شوم
شاید حوای بهتری باشی!
دوباره وسوسه سیب و عشوه حوا
ببین چگونه قدمهای نفْس لرزان است...
می نویسم
به خاطر زنانگی هایم و لطافت خفته یشان
این وبلاگ مخاطب خاص ندارد!